وبلاگم بای بای
آدرس جدید بلاگ رو براتون نمی گزارم ............................
هر کی دوست دارمه می تونه با نام بی پروا پیدام کنه
آدرس جدید بلاگ رو براتون نمی گزارم ............................
هر کی دوست دارمه می تونه با نام بی پروا پیدام کنه
اشک هایم را
تا که شاید
چشم هایت را
بَرْ کَنَم از گونه های غم
می فشارم
خاطراتت را چو آغوشی به جان و دل «زیبا»
چه زیبا می سرایی خاطراتت را
یادت هست !!!؟
در آن مهتاب بیگانه
کسی آمد که عریان شد
وتنها جامه اش زیبایی او بود
هم او می خواست دیگر را .... و دیگر او
ولی انگار
میان لحظه هاشان حائلی هم بود
یادت هست
صدا هاشان زبان هم نفهمیدند
(( یکی با لحنی اعجوبه دگر را خواند
و دیگر گفت: صدایت آشنایم نیست
و در پندار رویاهام نمودی مهربان داری
و اکنونت چنانی نیست))
صدا هاشان زبان هم نفهمیدند
در آن مهتابه بیگانه
کسی آمد که عریان شد
کسی عریان بی مهری
هم او عریان بی عشقی
و او عریان تذویر و ریا
از دوز و دغل خالی
درون خویش احساس می کرد
دیگری را نیز
ودر دل اینچنین می گفت:
" تو عریانم کنون هستی که می دانم
و من سرشار تو ٬ای مهربانم "
نمی دانم که یادت هست یا نه!!؟
کسی آمد ٫ که با زبان دیگری je t'aime ها می گفت
وآن دیگر ٫ جوابش را moi ossi ها می داد
که من معنای بی مهرش را نفهمیدم ٫ ندانستم٫......
ولی انگار که آن دیگر خوب می فهمید
چون زبانش بود ٫ مهرش بود ٫ عشقش بود
ولی صدایش زبانم را نمی فهمید
که من را در کلاس اول عشقش با جدایی ها آشنایم کرد
کسی ناگه که قلب نازنینم را
در جام بی مهریش افشرد
و چو آئینه افتاد دل ٫ از دیوار تنهایی هاش و صد ها تکه هم
شد او

آره اگه عاشق نبودم.................واسه تو عشق نمی سرودم
این همه شعر عاشقونه....................که بگم واست شدم دیوونه
تو هم نامه هام و همه پاره کردی..................درد دلام و با اشک چاره کردی
قلبم و شکستی با یه جمله ...............زندونیه عشقت و آواره کردی
سکوت ساده ی صدام و شکستی .........گفتی عاشق یکی دیگه هستی
بغضی که تو گلوم نشسته بود بیچاره .............. گفتی جز گریه چاره ای نداره
حالا میرم و یه گوشه ای عزا می گیرم..............دوای بی مهریت و از خدا می گیرم
خدا میگه بی عشقی شفا نداره...............اونی که عاشقت نیست وفا نداره
تو هم که عاشقی باید؛ بمیری..............سنگ قبرت و از خودم بگیری
روش بنویسی عاشقی که مرده.............. بی وفایی دیده غصه خورده
خواستی که ثابت کنم هستم ، عاشقه تو.........بیا سر قبرم بخون ، فاتحه تو
خواستی بیای ، تنها بیا ، بدون اون که.......... شک نکنه ، به عشق تو، بمونه چون که
می دونم بعد از من ، جز اون ، کسی رو نداری ............ قول بده سر قبر من نکنی زاری
نکنی زاری
نکنی زاری
............................................................................................................
قول میدم فایل صوتی این ترانه رو با صدا و احساس شاعرش : بی پروا(خودم) تا هفته دیگه روی رپید شر آپ لود کنم و آدرسش رو تو همین وبلاگ براتون بزارم
دروغه عشق تو این دنیا ................خدا هم خوب می دونه
یه چیزی آفرید و خواست ............... دل آدم رو نشکونه
تو پرسیدی چرا خدا ، با یه گندم میون آدم و حوا،جدایی کاشت
چرا ؟ با اینکه تنها بود ، تمام آد ما رو داشت
تو پرسیدی چرا خدا، همیشه مثل عشق ما،میون زندونه دل ها، پنهونه
مگه جرمی ازش سر زد که این جوری پریشونه
بهت گفتم: دروغه عشق ،تو این دنیا............... خدا هم خوب می دونه
تو گفتی: یه چیزی ، آفرید و خواست .............. دل آدم رو نشکونه
به تو گفتم کسی چون من تو رو دوستت نمی داره
خودت هم باورت میشه؟
تو خندیدی تمسخر کردی و گفتی : مگه عشقی سرت میشه
نفهمیدم دروغ می گی ............... یا که چشمات دروغ میگه
تو با چشمات می گی آره .............. که این دل ، به عشق تو گرفتاره
آره سوگند به عشق تو............... که چون شیرین بی مهری
که اون فرهادش و کشته............. تو هم تیشه به من میدی
بر دفتر دلم خاطره هایی نشسته اند...........هر برگ نوشته ی چندی به رسم خویش
آیا هنوز هم دلی می تپد به عشق؟...........باز این قلم نشست و می زند به سینه نیش
بر پاره برگ کهنه ی آرزوی دفترم................رقصان چو شعله های توئمان درد
در جشن پاره پاره کردن دلی صبور................ آهسته چون فرشته ای در هوای سرد
مبهوت مانده بود دو چشمش دوان دوان...............می رفت در پی انگار های شرم
ایستاده بود زمان و می تپید درون سینه ام..........آهنگ بی نت قافیه های شعر گرم
آری که پاپتی آمد میان عشق.......... تک لحظه ی نحس روزگار قشنگ
مهلت نبود که جانم کنم فداش ........... اینک که ازرائیل هم شد است زرنگ
آمد نسیم و ورق خورد برگ های دفترم............ این پاره دل هر نوشته اش به سوی کیش
جاوید به باد سپردم خاکسترش به عشق ........... باز این قلم مداوم به رقص و بزم خویش

یاد باد؛ از گذشته یاد باد
از دل کوچک باغچه یاد باد
از گل سرخ که چیدم من برایت
و گذاشتم لب تاغچه یاد باد
مادرت گل را دید !
و چو لبخند زنان
پدرت را بوسید !!
یاد باد؛
دلخوری ها تان مرد ، کینه هاتان افسرد ؛
خاطره ها همه از رغبت گل شاد شدند و چو لیلی به لب ِ آن همه فرهاد شدند
.................................
آن شب از شوق
به رویای تو من خوابیدم
یادت هست!!!!
روز پیشین
که تو غمگین
به دل ساده ی من چنگ زدی؟
با همه اشوه و نازت
به دل نازک من سنگ زدی
یادت هست؟
یادت هست
آسمان ابری بود
و در آن بیشه سبز
به تن عشق من و تو جامه ی رنگی بود
یادت هست
همه چیز در هم ریخت
آسمان وحشی شد!
مرغ عشق من و تو زخمی شد
یادت هست
کر کسی آمد و............................
آه ........... .................................
..................................................
یادم هست
آن شب که تن نازک تو زیر لباس های حریر مخفی بود
صورت ماه تو با تور سپید رسمی بود
حلقه ی زر که به انگشت شما می بالید
ودل غم زده در گوشه ی تنهایی خویش می نالید
یاد باد
از شب تازه عروس و داماد
یاد باد
از رقص و شراب و آواز
یاد باد
از عکس یاد گاری من و تو و آن تازه عروس و داماد
کاپوچینو با طعم عشق
یکی دو روز ِقلب ِمن, صدا می زنه تو رو
انگاری فالینگ لاو شده , میگه دیگه می خواد تو رو
می خواد آره ,نگاهت و با عشق نوازش بکن ِ
میون قصر این دل از , خدا یه خواهش بکن ِ
فرشتهاش و یک روز از , خدا آره قرض می کنم
تیکه تیکه قلبم و من , واسه ی تو نذر می کنم
چشمای , ساحر تو رو , کسی توی خواب ندیده
جنگ جهانی هم واسه , چشمای عاشقت بوده
می خوام اگه شد آره من , عشق و غنی سازی کنم
داستان ِ لیلی مجنون و دوباره بازسازی کنم
جنگ دیگه راه بندازم , عشق و میون عاشقا
سلاح من و تو باشه , تپش ِ این قلب بلا
به صد زبون مختلف , به زیر نویس عاشقی
فیلم هزار عشق ِ دل و , کنم واسه تو نقاشی
عکست و نقاشی کنم , تبسم زیبای تو
کشتی عشق و هک کنم , روی ِ دیوار ِ قلب تو
می خوام آره , نگاهت و با عشق نوازش بکنم
میون این قصر ِ دلم , از تو یه خواهش بکنم
به چشم من ذل بزن و به من بگو دوسم داری
با یه بوسه ثابت بکن , فقط من و تو کم داری
با یه بوسه به من بگو , فقط تو من رو کم داری
فرشته ها رو یک روز از بهشت می آرم به زمین
یه جشن با شکوه ِ عشق برای تو , ای نازنین
ای نازنین
وقتی تنهایی میاد سراغت,دل از غصه می گیره ................ مرغ توی قفس سینه, از , تنهایی می میره
گل خاطره ها پژمرده می شه, پَرپَر و پَرپَر ....................... آلبوم گذشته ها عذاب می شه, ازهمه بد تر
غصه فریاد می زنه , بغض با یه خنجر رو گلو .................... آرزو های گذشته , دیگه از پیشم برو
توی آینه هم رفیق ِ بی- ریایی که ندارم ................... توی آینه ها دو چشماش تو رو میارن به یادم
روی گونه های آینه اشک ها بازی می کنن ..................... گل خشکیده رو انگار پروانه ها ناز می کنن
آغوش ِ خالی ِ من بوی ِ شقایق نمی ده ................اون که می گفت عاشقه,دل به این عاشق نمی ده
وقتی تنهایی میاد سراغم , به یادت می میرم ...............اشک روی گونه های زندگیم و,از سر می گیرم
بدون مقدمه![]()
هر کسی تو این دنیا جهنم رو تجربه می کنه.
یکی تو خونه خودش و بین افرادی که همیشه با اونهاست .
یکی تو رفتار اجتماعی و کوچک شدن های پی در پی ، توست افراد مختلف ، تو اداره ، تو خیابون و حتی تو مدرسه، متاسفانه.
یکی تو خود خوری های روزانه.
یکی هم تو بستر بیماری.
خیلی جهنم ها وجود داره که تار و پود دنیامون رو تشکیل میده . یه سوال : درسته که همه از جهنم می ترسند؟
می دونی چرا..... چون از تعریفی که از اون می شه ؛ نا خرسندند.
ولی یه موضوع کوچیک وجود دارهِ، که جهنم هست و سوختن ها و درد و رنج و همه اینهاش جزئی از اونه و یه موضوع خیلی بزرگ تر هم وجود داره که راه گریز از جهنم هم هست و بهشت خیلی رویایی هم نیست.

بعضی از جهنم ها انسان رو از کرده خودش پشیمون می کنه ...... یک ازدواج نامناسب یا بهتر بگم رنج آور و نامطلوب دل دو همسر که این هم چاره داره بحث گفتگو در راستای اهداف دو طرف ودر نهایت طلاق ونه ساختن و سوختن تا به ابد.
یک بیماری که علاج داره دارو ، دوا ، پرهیز، عمل جراحی و بهبودی دوباره؛ نه تحمل وسازش تا پای مرگ .
خیلی ها تو جهنم دست و پا می زنند ولی می ترسند که از اون فرار کنند.
جهنم کابوس های شب امتحان ، دو راه : درس خوندن یا بی خیالی که انتخاب هر کدوم رهایی از این جهنم رو موجب می شه ولی تنها یه راه هست که بعد از پا گذاشتن در اون به خودت نمی گی از چاله در اومدم افتادم تو چاه .
چون جهنم های بدتری هم هست : سرکوب شنیدن همیشگی زندگی بد ، از دیگران و خودت : من ، نه ما فقط زنده ایم ؛ زندگی نمی کنیم ، زندگی مال از ما بهترونه! ...............................
نه ، نه؛ نه!!! دیگه بسه..........................بسه......................... جهنم مال ما نیست، ما راه فرار از جهنم رو بلدیم و فرار می کنیم ............ باید از درون فریاد زد.
وبه یک لحظه تصمیم برای بهبودی و التیام زخم می گیریم تا جایی که دیگه اثری از سوختگی زخم آتش های زبان پیدا نمی شه و ساختن خانه خانواده و زندگی که روزی خودم هم فقط اون رو تو خواب می دیدم .
بهشت اینه.
مممممممممم چه احساس خوبی دارم. ![]()
![]()
![]()
![]()


شادم و رقص کنان می خوانم...........حمد این هدیه ی بی تای شما![]()
ناز و گل. رقص و چمن . در بازی.............روی این صحنه ی زیبای شما![]()
چشمک و بوسه و آغوش و غزل در جامی.............پر شراب از گل رویای شما![]()
مست از چشمکتان . بوسه ی عشق.............آغوش محبت و غزل های شما![]()
پای در جشن دو معشوقه ی شاد..............آمدم رقص کنان به دنیای شما![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این شعر رو با تمام وجودم که سر شار از عشق به زیباترین دلیل هستی است![]()
تقدیم می کنم به پدر و مادرم که زیباترین هدیه رو تو روز تولدم از طرف خدای نازنینم![]()
که عاشقشم در امروز 27 اسفند به من بخشیدن ... و نام این هدیه زیبا . زندگی هست![]()
زندگی زیبا و دل انگیزی که آرزویش هم برای خیلی ها یه رویاست![]()

![]()
![]()
تولدم رو به تمام دوست های عاشقم عاشق به زندگی تبریک می گم![]()
![]()
![]()
این هم یه هدیه بسیار زیبا با عشق فراوان برای شما عاشقان یه زندگی خیلی زیبا![]()
http://rapidshare.com/files/210280292/hedieh.pdf.html ![]()
چون نهالی از آن مراقبت می کرد تا درخت شود. پر بار
خوشبختی تنها آرزویش بود
روی بال های امید در آسمان موفقیت جولان می داد
و دشت پر از گلهای دوستی تنها منظره ای بود که می پسندید
میان هیاهوی
عطر و آواز و شادی
در آغوش خواب می رقصید
.
.
.
.
صدای سکوتی شیرین
تمام بسترش را پر از گلهای بیداری کرد
او آرام درب های خوشبختی را به روی کائنات می گشود
وآسمان, خورشید, دشتها, دریاها وکوهها......همه و همه -هر لحظه- به چشمان
نوید بخش دنیایی زیباتر - زیباتر می نگریستند
هوای لطیف آرزوی یک لحظه پرواز به درونش را در سر می پروراند
بلبلان, چکاوکان, سیره ها وهمه ی پرندگان
مرغ عشق هم. آواز وی را تقلید ….
نسیم دیوانه وار خود را به روی موی هایش می ریخت
تا جانی تازه بگیرد
ثروت ها فوج فوج به سوی او می شتابند -سوار بر اسب پاکی و عشق-
وخدایش از آفرینش او به خود می بالد
و مکتوب می کند تا همه بدانند فتبارک الله احسن الخالقین
سکون و سکوتی ساده........................
او کیست؟
منم...من
آری ای خواننده ی زیبا و هوشیار-تویی-تنها تو!
خوب و زیبا بنگر
پس چرا فریاد نمی زنی این همه خوشبختیت را
پس چرا فریاد نمی زنی این همه خوشبختیت را
پس چرا فریاد نمی زنی تولد دوباره ات را
بر در آینه انگار کسی می کوبد!
چه هراسان؟.............
مگر این پرده صد رنگ قلمکار
پس این فریاد مصور
به چه دل خوش کرد است؟
که چنین با دو چشمان سراب
خیره بر کشتی طوفان زده ای
سوی این گنج هزار پاره ناب می آید؟
...........................................................................
با خودش زمزمه می کرد چنین
و به خنجر تیز کنایه می زد
بر دل آینه خش هایی چند
...............................
بر در آینه انگار کسی میکوبد
پنجره بگشایید
ببینید کسی نیست؟
حال جز نعمت و عشق.... باران نیست![]()
صحبتی جز ... آهنگ خوش یاران نیست![]()
گر بیایی ای دوست... با تو ام![]()
ای خواننده ی گرم... این شعر قشنگ![]()
با هم از رویا به در خواهیم شد![]()
زندگانی می کنیم .. زیبا تر![]()
زندگانی زیباست ..جادوانه هدیه ای بس زیبا![]()
.....از همان یار کز او عشق بیآموخته دل.....![]()

خواب بود وچشمانش جز حقیقت نمی دید . بیداری را لمس می کرد . فرشتگان به دور و برش هلهله کنان می رقصیدند . او را به مثال نوزادی به نوازش .......آری
آری![]()
دوش او تصمیم گرفت بهترین باشد![]()
از خواب بر خواست .
صبح را توانست لمس کند .
و رویای بوسه ای از خوشبختی آرامشی زیباش داده بود
هر کس را می دید لبخند زنان بشارتیش می داد از کامیابی.
من او را دیدم ![]()
در آینه ی پاکیزه روی دیوار لبخند می زد و با شکوه وعظمتی وصف ناشدنی مرا به خود می خواند![]()
هر روز را با رویایی از بوسه ی خوشبختی از خواب بلند خواهد شد
خودش به من می گفت:
و شب را در آغوش خوشبختی ..... بوسه باران می شد![]()
................. خوشبختی او را تازه یافته است ... سال ها به دنبال معشوق بود![]()

.............اولین قدمش برای خوشبختی دوستی با خودش بود ..........
زیبایی ها سزای من است نه کمتر .....
صبح گاه گلی می بویید وفریاد می زد..... زیبایی ها سزای من اند..... زیبایی ها
به چشم هایی که شفق را می نگرند نگاه کن ...... به بیداری ایمان دارد ..... و تاریکی را بنگر که چگونه هراسناک از آن دو می گریزد ..... شب را با ستارگانش زیور کن تا چشم ها ... به بیداری ... ایمان بیاورند
.........................................................................................................................................
زیبا ترین شایسته چشم های توست ؟ ایمان بیاور به زیبایی که در چشم های توست .. آنگاه بنگر دیگر جز گلستان نمی بینی ... گل های جهان به پیشواز چشم هایت خواهند آمد ... آری گل ها هم دل دارند و معشوقه شان خواهی شد .... به زیباترین گل ایمان بیاور .... به خودت ایمان بیاور... آنگاه جهانیان به پیشوازت خواهند آمد ..... برای میهمانیت صف ها کشیده خواهد شد
.........................................................................................................................................
دل تنگ شده ای ؟
از چه؟
از آیینه که با تو دیگر رو راست نیست؟
یا از آب که دیگر زلال نیست؟
یا از آدم هایی که آدمیت را از یاد برده اند ؟
یا ... ... ...
ببین چه دلتنگیت زیباست ..... هنوز هم برای آنان که دوست شان داری دل نگرانی ... زود باش از آیینه غبار زدایی کن ....آب را تصفیه کن .... وآدمیت را نشر بده .... آری دوستانت به تو باز خواهند گشت